راهکار ابری آوات

ارائه دهنده نرم افزار سازمانی و اتوماسیون اداری در فضای ابری

راهکار ابری آوات

ارائه دهنده نرم افزار سازمانی و اتوماسیون اداری در فضای ابری

شما رهبر هستید یا مدیر؟! شش تفاوت مدیریت و رهبری

تفاوت مدیر و رهبر را به خاطر بسپارید. مدیر می‌گوید برو، ولی رهبر می‌گوید بیا برویم!


این جمله تنها یکی از مواردی است که تفاوت های مدیریت و رهبری را برجسته می‌کند. عنوان مدیر و رهبر اغلب به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، اما اگر بدانید که چه چیزی باعث ایجاد یک رئیس یا یک رهبر می‌شود، متوجه تفاوت آنها خواهید شد. در دنیای رقابتی امروز، رهبر بودن به جای رئیس می‌تواند عملکرد یک تیم را افزایش دهد و موفقیت را برای سازمان تضمین کند. اما با توجه به اینکه عموم مردم این دو عنوان را با هم اشتباه می‌گیرند، لازم است عناصر اصلی را که از یک فرد رئیس یا رهبر می‌سازد، بررسی کنیم. در ادامه مقاله به تعریف رئیس و رهبر می‌پردازیم و به شما می‌گوییم که چه چیزی نقش شما را در سازمان تعیین می‌کند. قبل از نتیجه گیری، شش تفاوت عمده بین این دو نقش را در زمینه‌هایی مانند رویکرد به کار و سبک‌های ارتباطی ارائه خواهیم داد. با راهکار ابری آوات همراه باشید.

رئیس کیست؟

فرهنگ لغت آکسفورد رئیس یا BOSS را به عنوان کسی که مسئول یک کارگر یا سازمان است تعریف می‌کند. بنابراین، رئیس بودن یک موقعیت خاص است و فرد نسبت به افرادی که در سازمان مسئولیت آنها را بر عهده دارد، جایگاه بالاتری خواهد داشت. به نوعی رئیس بودن به موقعیت خاصی از قدرت اشاره دارد و چه بخواهید چه نخواهید، رئیس به دلیل قرار گرفتن در این نقش بر زیردستان خود قدرت خواهد داشت .این کلمه به طور غیررسمی به کسی گفته می‌شود که به مردم دستور می‌دهد، بر آنها نظارت می‌کند و مطمئن می‌شود که افرادی که مسئولیت آنها را بر عهده دارند، کار را درست انجام می‌دهند.

رهبر چیست؟

رهبر یا LEADER در مقایسه با رئیس، واکنش مثبت بیشتری از مخاطبان دریافت می‌کند. فرهنگ لغت آکسفورد کلمه رهبر را اینگونه تعریف می‌کند: «کسی که رهبری یا فرماندهی یک گروه، سازمان یا کشور را بر عهده دارد». رهبر هم مانند رئیس، نقش فرماندهی دارد و این توانایی را دارد که به دیگران بگوید چه کاری انجام دهند. اما اگر ریشه این دو کلمه را بررسی کنیم، متوجه تفاوت ظریفی خواهیم شد. فعل LEAD به عنوان عملی برای نشان دادن راه رسیدن به مقصد (به کسی یا چیزی) با حرکت کردن در کنار آنها تعریف می‌شود. بر خلاف یک رئیس، رهبر به کسی گفته می‌شود که به کارکنانش مشاوره می‌دهد و کارهایی را انجام می‌دهد که رئیس، منتظر است دیگران انجام دهند.

تفاوت نقش رهبر با رئیس

قرار نیست یک رهبر از قدرتی که موقعیتش بوده او داده، برای دستور دادن استفاده کند. او کارمند را برای رسیدن به هدف نهایی راهنمایی و حمایت می‌کند. رهبر جهت حرکت را به کارکنانش نشان می‌دهد و بخشی از سفر را با آنها طی می‌کند. در حالی که بر انجام کارهای مورد نیاز تمرکز دارد، تنها به دنبال نتیجه نیست و فرایند را هم مورد توجه قرار می‌دهد. در مقایسه با ماهیت کار رئیس، رهبر آنجا نیست تا بگوید که چه کاری باید انجام شود و نقش او بیشتر انگیزشی است تا نظارتی. با راهنمایی و حمایت، یک رهبر پایه و اساس حفظ انگیزه زیردستان برای دنبال کردن مسیر می‌شود.

رهبری بهتر است یا ریاست؟!

در حالی که لقب رئیس و رهبر می‌توانند عناوین مشابهی یک فرد در سلسله مراتب سازمانی به نظر برسند، وقتی شروع به بررسی عمیق تر تعاریف و نقش ها کنید، متوجه تفاوت‌های آنها خواهید شد. رئیس بودن اساساً به دست آوردن یک موقعیت خاص در یک سازمان است و هدف یک رئیس دستیابی به اهداف است. رهبر بودن به اندازه داشتن یک موقعیت خاص نیست، بلکه ایجاد چشم‌انداز و جلب احترام و اعتماد زیردستان است. در حالی که رهبران باید اعتماد زیردستان را به دست آورند و اطمینان حاصل کنند که برای پیروی از او الهام گرفته شده اند، یک رئیس به سادگی از قدرت خود برای قرار گرفتن در راس قدرت استفاده می‌کند و از طریق سیاست‌های تنبیهی، زیردستان را به کار می‌گیرد.

رئیس علاقه ای به تغییر وضعیت موجود ندارد، به این معنی که تاکید او، بر پیروی از رویه و ایجاد یک راه اداری برای رهبری است. اما یک رهبر به دنبال این است که چگونه می‌توان اوضاع را بهبود ببهشد و تغییر دهد. بنابراین، نقش رهبر توانمندسازی زیردستان و کمک به رشد آنهاست. برای یک رئیس رشد کارکنان اهمیتی ندارد، زیرا روش ها و فرآیندهای فعلی برای دریافت نتایج کافی هستند. بنابراین تفاوت رهبری با ریاست تا حد زیادی روانی است و به چشم‌انداز و جهان بینی آنها بستگی دارد.

اساساً فردی که در جایگاه رئیس قرار دارد با تمرکز بر عناصر فوق می‌تواند یک رهبر هم باشد. تفاوت در رویکردی است که شما در برخورد با کارکنان خود در نظر می‌گیرید و اهدافی که برای خود تعیین می‌کنید؛ آیا می‌خواهید دیگران را رهبری کنید و اوضاع را برای بهتر شدن تغییر دهید یا اینکه فقط از هدایت و فرمان دادن خوشحال هستید؟ در واقع رهبر یا رئیس بودن به شما و شرایط سازمان بستگی دارد، انتخاب با شما است!

مناطق تفاوت کلیدی کدامند؟

حوزه‌های کلیدی که رئیس را از رهبر جدا می‌کند چیست؟ تفاوت های رهبری و مدیریت بین این دو را می‌توان به شش حوزه اصلی تمرکز، نیروی محرکه، رویکرد به کار و اهداف، منبع اختیارات، شیوه ارتباط و تفویض اختیار و مسئولیت‌پذیری تقسیم کرد. متن کامل مقاله تفاوت های مدیریت و رهبری را در وبلاگ راهکار ابری آوات مطالعه کنید.

 

با هم بخوانیم: معرفی کتاب عادت های اتمی نوشته جیمز کلیر

عادت‌ها رفتارهای ناخودآگاهی هستند که به مرور زمان و با تکرار در ذهن ما شکل می‌گیرند، تا جایی که بدون فکر و تمرکز یا برنامه‌ریزی قبلی، آنها را تکرار می‌کنیم. مثلاً رانندگی را در نظر بگیرید؛ وقتی می‌خواهید دنده ماشین را عوض کنید، به این فکر نمی‌کنید که چه زمانی باید پا را از روی کلاچ بردارید. این کار برای شما تبدیل به عادت شده و مغزتان به صورت ناخودآگاه، به پا و دست فرمان می‌دهد تا در زمان مناسب اقدام لازم را انجام بدهند.

حالا تصور کنید که این عادت‌ها به جای حرکت دادن ماشین، قرار است شما را به موفقیت برسانند. چیزی که واضح است، برای رسیدن به اهدافمان باید تغییراتی در رفتارمان ایجاد کنیم؛ اگر قرار بود با رفتارهای فعلی به موفقیت برسیم، این اتفاق تا الآن افتاده بود! برای رسیدن به چیزی که تا به حال نداشته‌ایم، باید کارهایی را بکنیم که تا الآن نکرده‌ایم. باید اعتراف کنم که تغییر کردن کار ساده‌ای نیست، چون برای رفتارهای جدید، باید مسیرهای عصبی جدید بسازیم.

کتاب عادت‌های اتمی می‌تواند راهنمای شما در تغییر عادت‌هایتان باشد؛ یک منبع خوب برای شناسایی و ترک کردن عادت‌های بد و ایجاد و تقویت عادت‌های خوب. این کتاب به شما می‌آموزد که مدیریت عادت‌های کوچک، چطور می‌تواند شما را در مسیر موفقیت رو به جلو ببرد. نویسنده کتاب عادت‌های اتمی بر این باور است که اگر در مسیر تغییر عادت‌ها شکست می‌خورید، سیستم درستی را برای این کار انتخاب نکرده‌اید و اگر این سیستم را اصلاح نکنید، هرگز به اهدافتان دست نمی‌یابید. تغییر صحیح دو مرحله دارد؛ اول این که تشخیص بدهید چه چیزهایی را باید تغییر بدهید، و دوم این که بدانید تغییر را با چه روشی باید انجام بدهید.

جیمز کلیر در عین این که به ژنتیک و استعدادهای فردی باور دارد، عوامل بیرونی و درونی دیگر را هم در موفقیت موثر می‌داند: «تفاوت‌های بیولوژیک اهمیت دارند. با این‌ حال بهتر است که بر روی برآورده‌سازی پتانسیل خودتان تمرکز کنید تا این که به مقایسه‌ خودتان با دیگران بپردازید. این حقیقت که هر انسان در هر توانمندی به خصوص دارای محدودیت‌ها و سقف مشخصی است، دلیل نمی‌شود که برای رسیدن به سقف توانمندی‌ها تلاش نکنید. افراد آن‌ قدر به این محدودیت‌ها و سقف‌ها می‌نگرند و اسیرشان می‌شوند که به‌ ندرت تلاش لازم برای نزدیک شدن به آن‌ها را انجام می‌دهند.»

نباید در انتظار تغییرات ناگهانی بمانید، بلکه باید با استمرار در عادت‌های سازنده، موانع را از سر راه بردارید تا به پتانسیل قله پنهان برسید: «افراد تغییرات کوچکی ایجاد می‌کنند، نمی‌توانند نتیجه محسوس را ببینند و تصمیم به توقف آن می‌گیرند. با خود فکر می‌کنند که «من این ماه هر روز دویدم، پس چرا هیچ تغییری در بدنم نمی‌بینم؟» وقتی چنین تفکر غالب شود، خیلی راحت عادت‌های خوبتان را کنار می‌گذارید. اما به‌منظور ایجاد تفاوت‌های معنادار، عادات باید به‌اندازه کافی پابرجا بمانند تا قله پتانسیل پنهان فتح شود. اگر برای ایجاد یک عادت خوب یا شکستن یک عادت بد، به سختی تقلا می‌کنید، بدین معنا نیست که توانایی بهبود را از دست داده‌اید. غالباً به این خاطر است که هنوز قله پتانسیل پنهان را فتح نکرده‌اید.»

با مطالعه کتاب عادت‌های اتمی قانع می‌شوید که استعدادهای ذاتی، به تنهایی شما را به جایی نمی‌رساند و بدون پشتکار، چیزی جز شکست در انتظارتان نخواهد بود: «اگر تلاش نکنید، ژن‌ها به‌ تنهایی نمی‌توانند شما را به موفقیت برسانند. بله، امکان دارد آن مربی باشگاه دارای ژن‌های بهتری از شما باشد؛ اما باید به‌ اندازه او تمرین کنید تا بتوانید درباره ژنتیک بهتر یا بدتر اظهار نظر کنید. تا زمانی که به‌ اندازه آدم‌های مورد ستایش‌تان تلاش نکردید، هیچ‌وقت نمی‌توانید موفقیت‌شان را به شانس و ژنتیک ارتباط دهید.»

کلیر در بخش دیگری از کتاب عنوان می‌کند که حس متفاوتی را که در جستجوی آن هستید، باید از عادت‌های خوب و تاثیرگذار دریافت کنید: «وقتی پرخوری می‌کنید یا فندک می‌زنید یا به جستجو در شبکه‌های اجتماعی می‌پردازید، خواسته واقعی شما چیپس، سیگار یا یک مشت لایک نیست. آنچه واقعاً می‌خواهید، ایجاد یک حس متفاوت است.»

در ادامه نویسنده یک راهنمای گام‌به‌گام به خواننده ارائه می‌کند تا بتواند عادت‌های اتمی را در خود تقویت کند: «چگونه یک عادت خوب بسازیم؟ اولین قانون (سرنخ): آن را شفاف و آشکار کنید. دومین قانون (تمایل): آن را جذاب کنید. سومین قانون (پاسخ): آن را ساده کنید. چهارمین قانون (پاداش): آن را رضایت‌بخش کنید. می‌توانیم این قوانین را معکوس کنیم تا نحوه شکستن یک عادت بد را یاد بگیریم. چگونه یک عادت بد را از بین ببریم؟ اولین قانون (سرنخ): آن را مخفی (پنهان) کنید. دومین قانون (تمایل): آن را لوس و غیرجذاب کنید. سومین قانون (پاسخ): آن را دشوار کنید. چهارمین قانون (پاداش): آن را عامل نارضایتی کنید.»

کتاب عادت‌های اتمی با عنوان اصلی Atomic habits، در سال 2018 توسط جیمز کلیر یکی از برجسته‌ترین متخصصان در زمینه خودشناسی و موفقیت، به رشته تحریر درآمد. در ایران کتاب عادت‌های اتمی بارها به تجدید چاپ رسیده و جزو کتاب‌های پرفروش در زمینه خودیاری و خودمربیگری است. بخشی از محتوای کتاب را به صورت صوتی در وبلاگ راهکار ابری آوات گوش کنید.

 

افسانه‌های رایج درباره خدمات ابری

فناوری ابری در ده سال گذشته رشد چشمگیری داشته است. اکثر سازمان‌ها اکنون به شکلی از آن استفاده می‌کنند، به ویژه برای مدیریت و ذخیره داده‌های حیاتی. اما بسیاری هنوز در مورد اینکه فناوری ابری واقعاً چیست، چه چیزی برای ارائه دارد و چقدر امن است، دچار شک و تردید هستند. در حقیقت افسانه‌هایی درباره ابر و خدمات ابری بین مردم رواج دارد که باورش سخت است! در این مقاله چند مورد از بهترین و بدترین افسانه‌های رایج در مورد ابر را ذکر می‌کنیم. امیدواریم دانستن این افسانه‌ها به شما دید بهتری از فضای ابری بدهد و کمک کند تصمیم بگیرید که آیا زمان آن رسیده که ابر را به کسب و کار خود را وارد کنید!

افسانه: من نمی‌دانم فناوری ابری چیست!

حقیقت: بارها بدون این که بدانید، از فناوری ابری استفاده کرده‌اید!

شاید ندانید که فناوری ابری دقیقاً چیست و چه می‌کند؛ اما بدون شک تاکنون بارها از این فناوری استفاده کرده‌اید، بدون این که خودتان اطلاع داشته باشد! بسیاری از برنامه‌ها و اپلیکیشن‌هایی که به صورت روزانه از آنها استفاده می‌کنید، بر پایه فناوری ابری کار می‌کنند.

افسانه: فضای ابر امنیت ندارد

حقیقت: امنیت فضای ابری از سیستم شما بیشتر است!

ارائه‌دهندگان خدمات ابری همیشه در حال بهبود بخشیدن به امکانات امنیتی خود هستند. داده‌های ابری رمزگذاری می‌شوند و دسترسی به آنها بسیار سخت تر از اطلاعاتی است که در سیستم شما ذخیره شده است. امنیت اطلاعات ابری توسط متخصصان امنیت نرم‌افزار و سخت‌افزار تامین می‌شود که کارشان را بلدند!

افسانه: خدمات ابری گران است!

حقیقت: خدمات ابری از جنبه‌های مختلف هزینه‌های شما را کاهش می‌دهد

با استفاده از فضای ابری، نیازی به خرید سرور یا نصب نرم‌افزار ندارید، که نیاز شما به هزینه‌های سرمایه اولیه را از بین می‌برد. هزینه‌های امنیت، برق، سرمایش، نگهداری و به‌روزرسانی سخت‌افزار را هم در نظرداشته باشید. در واقع کاهش هزینه‌ها یکی از مهم‌ترین مزیت‌های استفاده از خدمات ابری است.

افسانه: ممکن است داده‌ها را از دست بدهم!

حقیقت: ابر در پشتیبان گیری از داده‌های بهتر از سیستم شما کار می‌کند

اگر تا به حال پشتیبان‌گیری در سرورهای نصبی را تجربه کرده باشید، عاشق فضای ابری خواهید شد! ارائه دهندگان خدمات ابری از اطلاعات شما به صورت خودکار پشتیبان‌گیری می‌کنند تا اطمینان حاصل کنند که یک نسخه از تمام داده‌های شما در صورت بروز هر گونه مشکل قابل بازیابی است.

افسانه: کار کردن با خدمات ابری خیلی پیچیده است!

حقیقت: خدمات ابری اینجا است تا کار شما را ساده تر کند

صاحبان کسب و کارها تصور می‌کنند که ابر، پیچیدگی ذخیره سازی داده ها و دسترسی کاربران را افزایش می‌دهد. شاید دلیل این امر وابستگی به فرآیندهای داخلی موجود آنها باشد. اما حقیقت چیست؟ داشبوردهای کاربرپسند و گزارش‌های آموزنده چند ویژگی ابر هستند که چالش‌برانگیزترین فرصت‌ها را برای ساده‌سازی اطلاعات و فرآیندهای پیچیده ارائه می‌دهند.

افسانه: صرفه جویی در هزینه‌ها تنها مزیت فناوری ابری است

حقیقت: ابر چیزی بیشتر از صرفه جویی در هزینه‌ها برای ارائه دارد

فناوری ابری به مدیران این فرصت را می‌دهد که به جای اینکه مجبور باشند با فرآیندهای قدیمی سر و کله بزنند، روی فرصت‌های آینده برای تجارت خود تمرکز کنند. اگرچه صرفه جویی در هزینه‌ها یکی از مهم ترین مزیت ابر است، اما تنها ۱۴ درصد از کاربران دلیل استفاده از ابر را کاهش هزینه‌ها عنوان کرده‌اند. آنچه در نهایت نسیب کسب و کار شما می‌شود، چابکی است.

افسانه: هوای طوفانی بر عملکرد خدمات ابری تأثیر می گذارد!

نادرست: بی خیال! ابری که ما در موردش صحبت می‌کنیم، در آسمان نیست!

شاید باورش سخت باشد، ولی این افسانه بر اساس یک نظرسنجی واقعی است که در ایالات متحده انجام شده است. این نظرسنجی نشان داد که ۵۱ درصد از افراد مورد بررسی، فکر می‌کردند که هوای طوفانی می‌تواند بر کیفیت محاسبات ابری تأثیر بگذارد و کمتر از ۲۹٪ فکر می کردند که فناوری ابری در ابرهای واقعی در اسمان اتفاق می‌افتد! فکر نمی‌کنم نیازی به هیچ توضیح دیگری باشد!

افسانه: من به خدمات ابری نیاز ندارم!

حقیقت: هر کسب و کاری به خدمات ابری نیاز دارد!

این فرضیه که اغلب توسط شرکت‌هایی مطرح می‌شود که برای استفاده از خدمات ابری مردد هستند. اما حقیقت ندارد و در واقع ممکن است برای شرکت مورد نظر برای شرکت مورد نظر سود جدی به همراه داشته باشد. به عنوان یک قاعده کلی، سرورهای شبکه می‌توانند محلی یا مبتنی بر ابر باشند. سیستم‌های مبتنی بر ابر سطح بالاتری از همکاری و بهره وری را نسبت به سرورهای محلی و همچنین ذخیره سازی اطلاعات امن‌تر و امکان دسترسی از راه دور را ارائه می‌دهند.

مخلص کلام…

از آنجایی که راه‌حل‌های مبتنی بر ابر روز به روز محبوب تر می‌شوند، برای مدیران علاقه‌مند به خدمات ابری مهم است که از افسانه‌هایی که درباره فضای ابری رواج پیدا کرده‌اند، آگاه باشند و در عوض به دنبال درک سیستم ابری و عملکردهای آن باشند. این کار فرآیند تصمیم‌گیری آگاهانه‌تر را فراهم می‌کند و تضمین می‌کند که شرکت‌هایی که استفاده از ابر را انتخاب می‌کنند، به سیستم‌ها و پلتفرم‌هایی که برای موفقیت کسب‌وکارشان نیاز دارند، دسترسی پیدا می‌کنند. با حذف اطلاعات نادرست، مصرف کنندگان می‌توانند به ایجاد یک ابر هوشمندتر کمک کنند که تمام نیازهای کسب و کار را برآورده می‌کند یا حتی از آن فراتر می رود.

از آنجایی که ابر عملکرد یکپارچه ای دارد و پتانسیل دسترسی به اطلاعات را افزایش می‌دهد، می‌تواند برای شرکت‌هایی که از آن استفاده می‌کنند، ارزش افزوده قابل توجهی ایجاد کند. در حالی که سیستم‌های کامپیوتری محلی می‌توانند پیشرفته و مشارکتی باشند، حرکت به سمت نرم افزارهای ابری این پتانسیل را دارد که هم عملکرد و هم پتانسیل همکاری را افزایش دهد، که برای شرکت‌های نوپا گزینه بسیار خوبی است.

چهار اشتباه پرهزینه که مدیران مهربان مرتکب می‌شوند!

همیشه یکی ازدغدغه‌های مدیران این بوده که مدیر بهتری باشند، اما باید دید «مدیر بهتر» دقیقاً چیست! برای تعریف دقیق مدیر خوب، باید دیدگاهمان را مشخص کنیم. ممکن است مهربانی یکی از ویژگی‌هایی باشد که کارکنان به مدیر خوب نیست می‌دهند؛ اما از دیدگاه مدیریتی، مدیر مهربان لزوماً مدیر خوبی نیست. کسانی که ساده‌گیری و مهربانی را با خوب بودن یک مدیر هم معنی می‌دانند، به مرور زمان سازمانی می‌سازند که در آن سنگ روی سنگ بند نمی‌شود! مدیر خوب مدیری است که همانقدر که به رفاه و رضایت کارکنان اهمیت می‌دهد، همانقدر هم به هموارسازی مسیر سازمان در جهت تحقق اهدافش توجه دارد.

مورد عجیب خانم وزیری

خانم وزیری یک زن مهربان است که حتی به عنوان یک مدیر هم دست از مهربانی برنمی‌دارد! او تلاش می‌کند تا همه کارمندانش را راضی نگه دارد و در این راه از هیچ کاری فروگذار نمی‌کند، حتی اگر به ضرر سازمان باشد. خانم وزیری به شدت به دغدغه‌های کارمندان اهمیت می‌دهد و وقت زیادی را به صحبت کردن با آنها اختصاص می‌دهد. اصلاً مدیران ارشد هم تحت تاثیر همین خصوصیت‌های اخلاقی او را برای سمت مدیریت در نظر گرفتند. اما به مرور زمان همین خصوصیت‌های اخلاقی که زمانی باعث محبوبیتش شده بودند، عاملی شدند که که او را تا یک قدمی اخراج هم پیش بردند! خانم وزیری در همان دامی افتاده بود که همه مدیران مهربان می‌افتند.

بیایید نگاهی به عملکرد خانم وزیری در سمت مدیریت بیندازیم: اوایل که خانم وزیری به واحد جدید آمد و پشت میز مدیریت نشست، کارمندانش خوشحال بودند. چون می‌دانستند که مدیر جدید به دغدغه‌های آنها اهمیت می‌دهد و به درد دلشان گوش می‌کند. از حق نگذریم، خانم وزیری برای گرفتن حق کارمندانش، با مدیران ارشد می‌جنگید! اما کم کم آن روی سکه نمایان شد. خانم وزیری نتوانست اهداف سازمان را محقق کند. بی‌نظمی باعث شده بود کارها خوب پیش نرود و هر کسی دیگری را مقصر می‌دانست. کارمندان با هم درگیر می‌شدند و حل اختلافات آنها وقت بیشتری از خانم وزیری می‌گرفت. مهربانی بیش از حد خانم وزیری کار دستش داده بود!

مدیران مهربان یا مدیران اثربخش؟!

مدیریت کار پیچیده‌ای است! این پیچیدگی کار را برای مدیران مهربان آسان می‌کند؛ البته به شکلی که ناخواسته تأثیر منفی بر همکاران و سازمانشان داشته باشد. اکثر مدیران می‌خواهند کار درست را برای اعضای تیم و سازمان خود انجام دهند، اما یک ضرب المثل معروف وجود دارد که می‌گوید جاده جهنم با مهربانی هموار شده است! یکی از چالش‌های مهم مدیریت این است که مهربانی بیش از حد می‌تواند بر عملکرد تیم شما تأثیر منفی بگذارد. نیت خوب و مهربانی مدیر باعث می‌شود او تصمیم‌هایی بگیرد که در لحظه خوب به نظر می‌رسند، اما در نهایت پیامدهای بلندمدت منفی دارند. درک اینکه چگونه نیت خوب می‌تواند باعث اشتباهات ناخواسته اما پرهزینه شود، به مدیران کمک می‌کند تا از این چهار دام رایج اجتناب کنند.

چهار اشتباه رایج مدیران مهربان

مدیران ساده‌گیر و مهربان اغلب چهار اشتباه رایج را تکرار می‌کنند که هزینه‌های زیادی برای سازمان در پی دارند. متن کامل مقاله را در وبلاگ آوات مطالعه کنید. مدیران باید درک کنند که مهربان بودن و نیت خوب، کافی نیست، در مقابل باید تأثیر اقدامات خود را ارزیابی کرده و در مورد آنها تأمل کنند و در صورت نیاز تغییرات لازم را انجام دهند. مدیری به معنای کامل بودن نیست و موفقیت به خودارزیابی دقیقی بستگی دارد که مدیر را قادر می‌سازد تا سازگار، سازگار و تکامل یابد. درک چهار اشتباه رایج که مدیران مهربان اغلب مرتکب می‌شوند، به شما کمک می‌کند تا با قدرت بیشتری در مسیر تحقق اهداف سازمانی گام بردارید. اجازه ندهید یک استعداد ذاتی، به سلاحی تبدیل شود که خودتان را نشانه رفته است!

تکنیک های خلاقیت و نوآوری: چگونه از تکنیک های تفکر خلاق در سازمان استفاده کنیم؟

یکی از قوانین شرکت گوگل این است که به کارکنانش اجازه می‌دهد روزانه بخشی از وقت خود را صرف پروژه‌های شخصی کنند؛ یعنی پروژه‌هایی که نه تنها هیچ عایدی برای کمپانی ندارد، بلکه وقت کارمندان را هم می‌گیرد، آن هم وقتی که برایش حقوق می‌گیرند! وقتی با گوگل طرف هستیم، می‌دانیم که هر کارش حتماً حکمتی دارد! اما حکمت این کار گوگل چیست؟ خلاقیت! گوگل به کارمندانش اجازه می‌دهد وقت و انرژی و البته خلاقیت خود را صرف کاری کنند که دوست دارند. در مقابل چه چیزی به دست می‌آورد؟ یک ذهن باز و خلاق! کارمندان گوگل بخشی از زمان روزانه خود را به رشد فردی اختصاص می‌دهند، فرایندی که در نهایت هم خودشان از آن منتفع می‌شوند و هم گوگل!

همه این‌ها را گفتم که به نقش مهم خلاقیت در سازمان‌ها اشاره کنم. خلاقیت یک مهارت مهم هم در محیط کار و هم خارج از آن است. تفکر خلاق می‌تواند به شما کمک کند تا راه‌حل‌های خلاقانه‌ای برای مشکلات ایجاد کنید و در هنگام کار بر روی وظایف کاری، دیدگاه خودتان را عوض کنید. با یادگیری و به کارگیری تکنیک‌ها و تمرین‌های خلاقیت، می‌توانید این ویژگی را بهبود ببخشید. در این مقاله، 3 تکنیک خلاقیت را معرفی می‌کنیم که می‌توانید خودتان یا در محل کارتان امتحان کنید. بقیه تکنیک های خلاقیت را می‌توانید در وبلاگ آوات مطالعه کنید.

تکنیک های خلاقیت چیست؟

تکنیک های خلاقیت به روش‌هایی گفته می‌شود که تفکر خلاق و مهارت‌های مرتبط با آن مانند ایده پردازی، مدیریت ذهن و حل مسئله را در شما تقویت می‌کنند. در محل کار، می‌توانید از این تکنیک‌ها برای فعالیت‌های گروهی یا مستقل استفاده کنید. برای مثال، تیمی که محصول، خدمات یا ابتکار جدیدی را توسعه می‌دهد، ممکن است از تکنیک‌های خلاقیت برای ارائه ایده‌های نوآورانه یا طراحی محصول استفاده کند. یا فردی که با چالشی در محل کار مواجه می‌شود، ممکن است از این تکنیک‌ها برای ابداع راه‌حل‌های خلاقانه برای عبور از آن استفاده کند.

16 تکنیک خلاقیت کاربردی

می‌توانید از روش‌های مختلفی برای بهبود تفکر خلاق خود استفاده کنید. در اینجا چند تکنیک وجود دارد که ممکن است به شما در ایجاد ایده‌های خلاقانه تر و حل مشکلات پیچیده کمک کند:

تکنیک طوفان فکری

طوفان فکری یک تکنیک رایج برای ایده‌پردازی است که رویکردهای مختلفی برای پیاده‌سازی آن در سازمان وجود دارد. هدف اصلی این تکنیک، ارائه بیشترین تعداد ایده و در نهایت انتخاب بهترین ایده برای اجرا است. به عنوان مثال، یک گروه ممکن است یک تایمر 5 دقیقه‌ای تنظیم کند و به شرکت‌کنندگان اجازه دهد هر ایده‌ای را که به ذهنشان می‌رسد، بدون توجه به اینکه چقدر غیرعادی به نظر می‌رسند، به اشتراک بگذارند. پس از اشتراک‌گذاری، گروه می‌تواند این ایده‌ها را با صدای بلند مورد بحث قرار دهد و تصمیم بگیرند که کدام یک به بهترین وجه با نیازهای پروژه مطابقت دارند.

هنگام استفاده از تکنیک طوفان فکری، ضروری است که در مورد ایده‌های تولید شده ذهنی باز داشته باشید و قضاوت نکنید تا اطمینان حاصل شود که همه شرکت کنندگان در اشتراک گذاری افکار خود احساس راحتی می‌کنند. گروه‌ها معمولاً به شخصی نقش تسهیلگر می‌دهند که با نظارت بر جلسه طوفان فکری و حفظ یک فرآیند سازمان‌دهی شده، جلسه طوفان فکری را در مسیر درست هدایت کند. آنها باید قبل از اینکه تصمیم بگیرند کدام ایده را دنبال کنند، همه گزینه‌ها و قابلیت آنها را در نظر بگیرند.

تکنیک طوفان فکری منفی

در طوفان فکری منفی، شرکت‌کنندگان فهرستی از راه‌حل‌های «بد» را برای مشکلی که می‌خواهند حل کنند، تولید می‌کنند. این تکنیک می‌تواند به راه‌حل‌های خلاقانه منجر شود، زیرا گروه‌ها موانع را شناسایی کرده و در جهت معکوس کردن آنها تلاش می‌کنند. به عنوان مثال، یک تیم ممکن است هدفی برای بهبود فروش داشته باشد. شرکت‌کنندگان می‌توانند ایده‌های بدی ارائه کنند که منجر به گران تر شدن محصول یا کاهش عملکرد آن می‌شود. مانند طوفان فکری، گروه می‌تواند تایمر تنظیم کند و تا حد امکان ایده بنویسد. سپس افراد در مورد ایده ها به صورت گروهی بحث می‌کنند و تعیین می‌کنند که چگونه این ایده‌های منفی را به ایده‌های مثبت تبدیل کنند.

تکنیک درخواست تصویر

در تکنیک درخواست‌های تصویر، از تصاویر از پیش انتخاب شده برای ترویج ارتباطات آزاد در میان افراد یک گروه استفاده می‌کنند. با این تکنیک، جلسه گروهی با بیان مسئله شروع می‌شود. یک فرد به عنوان تسهیل کننده می‌تواند به هر شرکت کننده پوشه‌ای با حداکثر ۱۰تصویر آماده ارائه کند یا تصاویر را یکی یکی به گروه ارائه دهد. با استفاده از تصاویر، افراد گروه ایده‌های مرتبط با موضوع اصلی یا بیان مسئله را ارائه می‌کنند. این تکنیک می‌تواند به مدیریت فرآیند طوفان فکری با معرفی عناصر خارجی برای ایجاد ارتباط‌های جدید و غیرمنتظره کمک کند.

مخلص کلام...

خلاقیت و ایده پردازی مهارتی است که نمی‌توان نقش مهم و حیاتی آن را در کسب و کارها انکار کرد. حتی اگر این مهارت را داشته باشید، لازم است از تکنیک های خلاقیت برای تقویت یا اجرای آن در سازمان یا گروه استفاده کنید. هر کدام از این 16 تکنیک خلاقیت را می‌توانید به صورت فردی اجرا و تمرین کنید و سپس به صورت گروهی در سازمان اجرا کنید. مطمئن باشید ساکت‌ترین افراد گروه شما هم ایده‌هایی برای به اشتراک گذاشتن با شما دارند! این هنر شما است که این ایده‌ها را کشف و اجرا کنید!

منبع: indeed

 

تفکر مثبت چیست؟ چند تمرین برای تقویت مهارت مثبت اندیشی

شما معمولاً لیوان را نیمه خالی می‌بینید یا نیمه پر آن را؟ احتمالاً این سؤال را بارها شنیده‌اید. پاسخ شما مستقیماً به مفهوم مثبت اندیشی و دیدگاه مثبت یا منفی شما نسبت به زندگی بستگی دارد. تفکر مثبت و مثبت اندیشی جایگاه مهمی در روانشناسی مثبت گرا دارد، حوزه‌ای از روانشناسی که به مطالعه این موضوع اختصاص دارد، که چه چیزی باعث خوشحالی و رضایت افراد می‌شود. تحقیقات نشان داده است که تفکر مثبت می‌تواند به مدیریت استرس کمک کند، به مبارزه با احساس عزت نفس پایین کمک کند، سلامت جسمانی شما را بهبود بخشد و به بهبود دیدگاه کلی شما در زندگی کمک کند. این مقاله درباره چیستی مثبت اندیشی و فواید مثبت بودن برای سلامتی بحث می‌کند. همچنین برخی از استراتژی‌هایی را که می‌توانید برای تبدیل شدن به یک متفکر مثبت‌تر استفاده کنید، بررسی می‌کند. با آوات همراه باشید.

مثبت اندیشی چیست؟

تفکر مثبت دقیقا چیست؟ ممکن است تصور کنید که مثبت اندیشی به معنی دیدن جهان با عینک خوش‌بینی یا نادیده گرفتن جنبه‌های منفی زندگی است. اما در واقع این تعریف درستی از تفکر مثبت نیست. مثبت اندیشی در واقع به معنای مواجه شدن با چالش‌های زندگی با دیدی مثبت است. مثبت اندیشی لزوماً به معنای اجتناب یا نادیده گرفتن جنبه‌های بد زندگی نیست؛ بلکه به معنی بهترین استفاده از موقعیت‌های بالقوه بد، تلاش برای دیدن بهترین‌ها در افراد دیگر و نگاه مثبت به توانایی‌های خودتان است. برخی از محققان، از جمله مارتین سلیگمن، روانشناس مثبت اندیش، تفکر مثبت را بر اساس سبک توضیحی (Explanatory Style) تعریف می‌کنند. اساس سبک توضیحی این است که شما رویدادهای پیرامونتان را چطور توضیح می‌دهید.

سبک توضیحی خوش‌بینانه: افرادی که دارای سبک توضیحی خوش‌بینانه هستند، زمانی که اتفاقات خوب رخ می‌دهند، همه چیز را به حساب خودشان می گذارند و نیروهای خارجی را برای نتایج بد سرزنش می‌کنند. چنین افرادی رویدادهای منفی را موقتی و گذرا می‌بینند.

سبک توضیحی بدبینانه: افرادی که دارای سبک توضیحی بدبینانه هستند، اغلب در صورت وقوع اتفاقات بد خود را سرزنش می‌کنند، اما نتایج موفقیت‌آمیز را حاصل عوامل بیرونی می‌دانند. چنین افرادی رویدادهای منفی را ماندگار و دائمی می‌دانند. بدون شک سرزنش کردن خود برای رویدادهای خارج از کنترل یا مشاهده این رویدادهای ناگوار به عنوان بخشی پایدار از زندگی، می‌تواند تأثیر مخربی بر وضعیت ذهنی شما داشته باشد.

روانشناسی مثبت در مقابل مثبت اندیشی

در حالی که اصطلاحات مثبت اندیشی و روانشناسی مثبت گاهی اوقات به جای یکدیگر استفاده می‌شوند، مهم است که درک کنیم که آنها یک چیز نیستند. مثبت اندیشی یعنی نگاه کردن به وقایع و رویدادها از دیدگاه مثبت. این نوعی تفکر است که بر حفظ نگرش مثبت و خوش‌بینانه تمرکز دارد. روان‌شناسی مثبت‌نگر شاخه‌ای از روان‌شناسی است که به بررسی تأثیرات خوش‌بینی، عوامل ایجاد آن و زمان بهترین استفاده از آن می‌پردازد.

فواید تفکر مثبت برای سلامتی

در سال‌های اخیر، به لطف کتاب‌های خودمربیگری مانند «راز»، اصطلاح مثبت اندیشی توجه زیادی را به خود جلب کرده است. در حالی که این کتاب‌های روان‌شناسی زرد یا عامه پسند اغلب تفکر مثبت را به‌عنوان نوعی نوشداروی روان‌شناختی مطرح می‌کنند، تحقیقات تجربی نشان داده‌اند که تفکر مثبت و نگرش خوش‌بینانه، تاثیرات مثبتی بر جسم و روان انسان دارند. برخی فواید جسمی و روانی مثبت اندیشی عبارتند از:

  • کاهش استرس
  • مقاومت بدن در برابر سرماخوردگی
  • افزایش رفاه جسمانی
  • طول عمر بیشتر
  • کاهش احتمال ابتلا به افسردگی
  • کاهش خطر ابتلا به بیماری‌های قلبی
  • تاثیرات منفی مثبت اندیشی افراطی

اگرچه مثبت اندیشی فواید زیادی دارد، اما گاهی تفکر واقع بینانه سودمندتر است. به عنوان مثال، در برخی موقعیت‌ها، تفکر منفی در واقع می‌تواند به و نتایج دقیق‌تری منجر شود. در چنین شرایطی تفکر منفی و در نظر گرفتن جنبه‌های منفی، به افراد کمک می‌کند تا قضاوت‌های بهتر و دقیق‌تری داشته باشند. خوش‌بینی واقع‌بینانه ممکن است یک دیدگاه ایده‌آل باشد. ناامیدی که افراد خوش‌بین بعد از محقق نشدن رویاهایشان تجربه می‌کنند، می‌تواند تأثیر منفی بر شرایط روحی آنها داشته باشد. داشتن یک دیدگاه کلی مثبت که بر انتظارات واقع‌بینانه متمرکز است، ممکن است بهترین رویکرد باشد. در برخی موارد، تفکر مثبت افراطی می‌تواند از مرز چیزی که به عنوان مثبت گرایی سمی شناخته می‌شود، عبور کند. مثبت اندیشی افراطی و سمی عبارت است از اصرار بر حفظ یک طرز فکر مثبت، صرف‌نظر از این که یک موقعیت چقدر ناراحت‌کننده، وخیم یا آسیب‌زا باشد.

چگونه تفکر مثبت را تمرین کنیم؟

ممکن است بیشتر مستعد تفکر منفی باشید، اما استراتژی‌هایی وجود دارد که می‌توانید از آنها برای تبدیل شدن به یک متفکر مثبت استفاده کنید. تمرین منظم این استراتژی‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا دیدگاه مثبت‌تری نسبت به زندگی داشته باشید. حتی خواندن این مقاله به این معنی است که شما تلاش می‌کنید تا مهارت مثبت اندیشی را در خود بهبود ببخشید. بابت این اقدام کوچک به خودتان اعتبار بدهید. همانطور که به دنبال تفکر مثبت، شادی یا رفاه هستید، به دستاوردهای خود توجه داشته باشید و بعد از هر برد کوچک، جشن بگیرید!

برای تمرین مثبت اندیشی متن کامل مقاله را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.

 

امپراطوری کداک چگونه شکست خورد؟ درسی از تاریخ تجارت و تحول دیجیتال

در تاریخ تجارت تعداد کسب و کارهایی که اشتباه بزرگی مثل کداک مرتکب شده باشند، انگشت شمار است! تا حدی که در آموزش مدیریت کسب و کار، از داستان کداک به عنوان یک مطالعه موردی استفاده می‌شود! کداک که حتی در سفر به ماه فضانوردان را همراهی کرده بود و هر سال میزبان مراسم اهدای جوایز اسکار بود، ناگهان از عرش به فرش رسید و عرصه را به رقیب قدرش فوجی فیلم واگذار کرد. نظریه‌پردازان مدیریت کسب و کار توصیه می‌کنند که از اشتباهات این برند عبرت بگیریم و هر کاری که مدیران آن کردند، ما انجام ندهیم! اگر می‌خواهید بدانید که امپراطوری کداک چگونه در هم فرو ریخت، با آوات همراه باشید.

خداحافظی در اوج!

در روز 14 مارس سال 1932 جرج ایستمن مخترع فیلم رول و بنیان گذار کمپانی امریکایی کداک، اسلحه را روی سینه‌اش گذاشت و شلیک کرد! او که به یک بیماری نادر ستون فقرات مبتلا بود، فلج شده بود و نمی‌خواست بقیه عمرش را روی ویلچر بگذراند. جرج که تصور می‌کرد شرکت عریض و طویل کداک را دیگر توپ هم تکان نمی‌دهد، در وصیت‌نامه‌اش نوشته بود: «من کار خودم را انجام داده‌ام؛ دیگر دلیلی برای ماندن ندارم!» روحش هم خبر نداشت که 80 سال بعد، امپراطوری‌اش در هم می‌شکند!

جرج ایستمن پس از 3 سال آزمایش و تحقیق، در سال 1880 موفق شد دستگاهی با قابلیت کار با نگاتیو خشک برای تهیه عکس اختراع کند. او در سال 1884 این اختراع را به ثبت رساند و در سال 1892 کمپانی ایستمن کداک را افتتاح کرد. ظهور شرکت کداک، یک انقلاب بزرگ در صنعت عکاسی بود. دوربین‌های سبک و ارزان‌قیمت از اولین محصولات این شرکت بود که در مدت کوتاهی در سرتاسر جهان شهرت یافت. شعار تبلیغاتی این دوربین‌ها این بود: «شما فقط دکمه را فشار بدهید؛ بقیه‌اش را کداک انجام می دهد!» و رمز محبوبیت این دوربین‌ها همین بود!

تا سال 1976، کداک توانست 90 درصد از بازار فیلم‌های عکاسی و 85 درصد از بازار دوربین‌های عکاسی را در جهان از آن خود کند. در سال 1996 این شرکت بعد از والت دیزنی، کوکاکولا و مک دونالد، جایگاه چهارم را در آمریکا از آن خود کرد و 6/1 میلیارد دلار سود سالانه ساخت! سود خالص کداک در سال 1999، به 5/2 میلیارد دلار رسید و پیش‌بینی می‌شد که تا سال 2011 به 6/2 میلیارد دلار برسد. اما پیش‌بینی‌ها درست از آب درنیامد و کداک درست زمانی که در اوج بود، عرصه را به رقیبانش واگذار کرد.

طناب دار!

امپراطوری 120 ساله کداک در تاریخ ۱۹ ژانویه ۲۰۱۲ در هم شکست. شرکت کداک که بزرگ‌ترین تولید‌کننده دوربین‌های آنالوگ در جهان بود، اعلام ورشکستگی کرد و عرصه رقابت را به فوجی فیلم و کانن واگذار کرد. اما چه چیزی باعث شد کداک مایه عبرت صاحبان کسب و کارهای بزرگ شود؟ کداک که توانسته بود تصویر اولین سفر فضانوردان به ماه را ثبت کند و هر سال میزبان مراسم اهدای جوایز اسکار باشد، چرا به این روز افتاد؟ چه عاملی باعث شد کداک که برای آشنا کردن کودکان با عکاسی، نیم میلیون دوربین مجانی بین آنها توزیع کرده بود، از پس تحول دیجیتال برنیاید؟

مدیران کداک از تحولات دیجیتال و تغییر سلیقه مخاطبان خبر داشتند، با این حال نتوانستند از پس این همه تغییر بربیایند. در سال 1975 استیون سانسون یکی از مهندسان شرکت کداک، یک نمونه اولیه از دوربین دیجیتال تهیه کرد و نزد مدیرعامل وقت برد تا نظرش را بداند. اما پاسخ مدیرعامل به این اختراع حیرت‌انگیز چه بود؟ «ایده خیلی خوبیه، ولی در موردش با کسی حرف نزن!» اما چرا مدیرعامل یک شرکت جهانی و چندملیتی، باید به اولین نمونه دوربین دیجیتال جهان چنین واکنشی نشان بدهد؟

همانطور که گفتیم، مدیران کداک از تحول دیجیتال صنعت عکاسی و فیلمبرداری اطلاع داشتند و حتی تلاش کردند که با آن همراه شوند. اما موضوع مهم‌تر استراتژی بازاریابی و فروش کداک بود که با تحولات دیجیتال همخوانی نداشت. استراتژی فروش کداک بسیار موفق بود و سود هنگفتی به همراه داشت، و دوربین دیجیتال برای این استراتژی، حکم طناب دار را داشت! بقیه داستان پر آب چشم کداک را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.

انتخاب یا ضرورت؟!

در تجارت مدیران کسب و کارها شمشیر به دست گرفته‌اند و با هم می‌جنگند. در هر مبارزه‌ای یک نفر می‌بازد؛ با این تفاوت که در دنیای تجارت، باخت به معنی مرگ کسب و کار است. تصمیماتی که مدیران در این مبارزه می‌گیرند، نقش حیاتی در سرنوشت کسب و کارها دارد و یک تصمیم یا استراتژی اشتباه، ممکن است به قیمت مرگ کسب و کار تمام شود. یکی از مواردی که مدیران باید در مورد آن تصمیم بگیرند، انقلاب دیجیتال است. ما در عصر انقلاب صنعتی چهارم زندگی می‌کنیم و باید با تبعات آن همراه شویم.

جایگاه فضای ابری به عنوان یکی از ارکان اصلی فناوری در مدل‌های تحول دیجیتال بر کسی پوشیده نیست. مطالعات شرکت تحقیقاتی «تی ام فوروم» در سال ۲۰۲۲ حاکی از آن است که در راستای بهبود کارایی فرایندهای سازمانی، شرکت‌ها بیش از پیش به رایانش ابری روی خواهند آورد. رایانش ابری با همراهی کلان داده‌ها و هوش مصنوعی، باعث می‌شود که منابع سازمان به صورت بهینه تخصیص داده شوند و نتیجۀ آن صرفه‌جویی در زمان و هزینه‌ها خواهد بود.

از سوی دیگر در دنیای دیجیتال امروز، داده‌های سازمانی می‌توانند به عنوان یک دارایی راهبردی، به مزیت رقابتی تبدیل شوند. بر اساس مدل‌های تحول دیجیتال برای خلق ارزش از داده‌ها، باید آن‌ها را به بهترین شکل مدیریت، مهندسی و استفاده کرد و در نهایت، این جمع‌آوری و توزیع بهینه و امن داده‌ها باید به خلق ارزش و تصمیم‌گیری‌های بهتر در سازمان بیانجامد تا چرخه تحول دیجیتال داده‌های سازمان کامل شود.

به نظر شما بهترین تصمیم در چنین شرایطی کدام است؟ نرم افزارهای اتوماسیون مبنی بر ابر چطور می‌توانند به کسب و کارها برای همراه شدن با انقلاب صنعتی چهارم کمک کنند؟

معرفی کتاب کفش باز؛ خاطرات بنیانگذار و موسس برند نایکی

کتاب کفش‌باز یک سرگذشتنامه خودنوشت به قلم فیلیپ همپسون نایت، موسس برند ورزشی نایکی است. نایت در این کتاب تمام شکست‌ها و موفقیت‌های خود را تا دست یافتن به هدف نهایی، برای خواننده به تصویر کشیده است. وارن بافت و بیل گیتس، در سال 2016 کتاب «کفش باز» را به عنوان بهترین کتاب سال معرفی کردند. سایت آمازون هم در همان سال این کتاب را به عنوان بهترین کتاب مدیریتی سال انتخاب کرد.

فیلیپ همپسون نایت که به فیل نایت شهرت دارد، در کتاب «کفش باز» همه تجربیاتش را با سخاوت تمام در اختیار خوانندگان قرار می‌دهد؛ تمام شکست‌ها و فراز و نشیب‌هایی که در این سال‌ها تجربه کرده و درس‌هایی که گرفته است. با مطالعه این کتاب درمی‌یابیم که موفقیت حاصل تلاش‌های ما است و به سادگی به دست نمی‌آید. «کفش‌باز» را به همه مدیران و صاحبان کسب و کار پیشنهاد می‌کنیم که به توانایی‌های خود ایمان راسخ دارند و اهداف بزرگی را پیش روی خود ترسیم کرده‌اند.

نایت در بخشی از کتاب می‌گوید: «هر دونده‌ای این‌را می‌داند. کیلومترها می‌دوی و می‌دوی، بدون آن‌که واقعاً دلیلش را بدانی. به خودت می‌گویی به‌خاطر هدفی این کار را می‌کنی یا دنبال جمعیتی هستی؛ اما دلیل حقیقی دویدن تو آن است که جایگزین آن، یعنی ایستادن تو را تا سرحد مرگ می‌ترساند. به‌این‌ترتیب، در آن صبح سال ۱۹۶۲ به خودم گفتم: بگذار همه بگویند که ایده‌ات ابلهانه است، تو ادامه بده، نایست. حتا به ایستادن فکر هم نکن تا این‌که به آن‌جا برسی و فکرت را زیاد مشغول این نکن که آن‌جا کجاست. هرچه پیش آمد فقط نایست. این پندی استثنایی، پیش‌گویانه و ضروری بود که به‌طور غیرمنتظره‌ای موفق شدم به خودم بدهم و از خودم بگیرم. نیم‌قرن بعد از آن‌ روز، اکنون بر این باورم که این بهترین و یا شاید تنها پندی‌ است که می‌توانیم و باید به خود و دیگران بدهیم.»

نایت بر این باور است که تخصص اگرچه لازم است، اما کافی نیست و تا مهارت را چاشنی کار نکنیم، موفق نخواهیم شد. او از خواننده می‌خواهد که به ندای درونش گوش کند: «به مردان و زنان بیست‌وچند‌ساله خواهم گفت که به کار یا تخصص یا حتی یک حرفه قانع نشوند. به ندای‌شان گوش دهند. حتا اگر نمی‌دانند که مفهوم آن چیست، آن ‌را دنبال کنند. اگر ندای‌تان را دنبال کنید، تحمل خستگی راحت‌تر خواهد شد، ناامیدی‌ها به محرک تبدیل می‌شوند و فرازها مثل ‌چیزی نخواهند بود که تا به ‌حال تجربه کرده‌اید.»

آندره آغاسی تنیس‌باز ارمنی‌تبار که خود نیز کتاب «آشکار» را به سبک «کتاب کفش‌باز» به رشته تحریر درآورده، می‌گوید: «کفش‌باز روایتی از سفر یک قهرمان بی‌نظیر است؛ حکایتی حماسی از ایمان، عزم راسخ، تعالی، شکست، پیروزی، عشق و دانشی ارزشمند، پیدایش نایکی چیزی کمتر از یک معجزه نیست. من خواندن کتاب را با حالتی حیرت زده و متاثر تمام کردم و به خاطر تمام تجربه‌هایی که فرا گرفتم بسیار قدردان بودم.»

کتاب «کفش باز» با عنوان انگلیسی Shoe dog: a memoir by the creator of Nike روایت زندگی کاری فیلیپ همپسون نایت موسس برند نایکی است که در ایران توسط شورش بشیری به فارسی ترجمه شده است. انتشارات ملیکان «کفش باز» را در سال 1396 منتشر کرده و در سال های 1398 و 1399 تجدید چاپ کرده است.

زندگانامه فیل نایت را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.

یک رویکرد چابک به مدیریت تغییر: چطور پای اجایل را به مدیریت تغییر باز کنیم!

به دنبال شیوع کووید و تاثیرات آن بر تجارت جهانی، سازمان‌ها در حال بازنگری اساسی در سبد محصولات و خدمات خود هستند، زنجیره‌های تامین خود را از نو ایجاد می‌کنند و بازسازی سازمانی در مقیاس بزرگ و تحول دیجیتالی را با سرعت بیشتری دنبال می‌کنند. دنیای تجارت در دو سال گذشته تغییرات جدی را تجربه کرده که در شرایط عادی به چند سال زمان نیاز دارد؛ و از آنجا که دنیا منتظر ما نمی‌ماند، لازم است همگام با این تحولات، به فکر تغییر باشیم. انچه در این فرایند اهمیت می‌یابد، مدیریت تغییر است.

اما مدیریت تغییر سنتی که اغلب با فرآیندهای پیچیده همراه است و به زمان زیادی نیاز دارد، چیزی نیست که ما به آن نیاز داریم. برای همراه شدن با این تغییرات باید هوشمندانه و چابک عمل کنیم و مسیر تغییر را در زمان کوتاه‌تری طی کنیم. در این مقاله با استفاده از اصول و فرآیندهای توسعه نرم‌افزار اجایل یا چابک، دستورالعمل مدیریت تغییر را بازآفرینی می‌کنیم تا با تسریع و ساده‌سازی این فرایند، از این بحران به سلامت عبور کنید. با آوات همراه باشید.

چشم انداز تغییر خود را اعلام کنید

اولین قدم در مدل‌های رایج مدیریت تغییر، ایجاد احساس فوریت است، اتفاقی که در سال 2020 به دنبال شیوع کووید رخ داد. بسته به میزان تغییری که در نظر دارید، می‌توانید چشم اندازی را که ترسیم‌کننده وضعیت مطلوب شما است، تبیین کنید. این چشم انداز شامل اصول و ارزش‌هایی است که موضع شما در قبال تغییر را مشخص می‌کنند. در ترسیم این چشم انداز، به جزئیات توجه کنید؛ اما در عین حال در نظر داشته باشید که باید بتوانید به تعهداتی که در چشم‌انداز تغییر خود اعلام کرده‌اید، عمل کنید.

حرکت سریع به این معنی است که همه کارکنان نمی‌توانند با شما همراه شوند و چشم انداز تغییر شما هم ایراداتی خواهد داشت. اما این چشم انداز با وجود همه ایراداتی که دارد، مشخص می‌کند که کجا ایستاده‌اید، به حدس‌ها و گمان‌ها پایان می‌دهد و برای توسعه برنامه‌هایتان، برای شما زمان می‌خرد. ترسیم این چشم انداز به شما کمک می‌کند تا زمان و انرژی لازم برای مدیریت تغییر را در مسیر درست هدایت کنید.

از رسانه‌های اجتماعی برای افزایش مشارکت کارکنان استفاده کنید

برای سازمان‌هایی که به صورت مجازی فعالیت می‌کنند، رسانه‌های اجتماعی داخلی و پلت‌فرم‌های همکاری، سریع‌ترین و مؤثرترین راه درک تلاش‌های شما برای مدیریت تغییر و به کارگیری افرادی هستند که از این تحول حمایت می‌کنند. اگر مدیرعامل یا سایر مدیران شما در این پلتفرم‌ها فعال نیستند، به آنها کمک کنید تا تغییر رویه بدهند.

کانال‌های اجتماعی غیررسمی برای شما و سازمانتان اعتبار ایجاد می‌کنند و امکان گفتگوی دوطرفه را هم فراهم می‌کنند. با همکاری کارمندهای تاثیرگذار (اینفلوئنسر) مکالمه آنلاین پیرامون مدیریت تغییر را آغاز کنید و با همراه کردن سایر کارکنان، یک جامعه مجازی برای هدایت افکار و اندیشه‌ها ایجاد کنید.

رویکرد آزمون و یادگیری را بپذیرید

رویدادهای اخیر بر حقیقتی که بسیاری از مدیران از قبل می‌دانستند، صحه گذاشته است: اگرچه تبیین چشم‌انداز تغییر برای ایجاد مشارکت بین افراد بسیار مهم است، اما این چشم انداز از شروع یک پروژه تغییر تا پایان آن، به ندرت ثابت می‌ماند. حتی در پروژه‌های کوتاه‌مدت هم باید به صورت مستمر نوسانات داخل و خارج از سازمان را مدنظر قرار داد. با توجه به این حقیقت، مدیران تغییر باید اقداماتی را انجام دهند که در ادامه شرح می‌دهیم:

  • -       ساز و کارهایی را تعریف کنید که احساسات و تمایلات کارمندان و افراد ذینفع را به صورت مستمر پایش کنند.
  • -       در مقابل الزامات تغییر جبهه نگیرید، حتی اگر پروژه تغییر به پایان خود نزدیک باشد.
  • -       طرح‌ها یا حتی خود چشم انداز را اصلاح کنید و اطمینان حاصل کنید که در راستای هدف گام برمی‌دارید.
  • -       هنر مدیریت را دست کم نگیرید. به عنوان یک مدیر باید بتوانید در لحظه تصمیم بگیرید و تعیین کنید که کدام گام‌ها یا ابزارها، ارزش افزوده قابل توجهی به همراه ندارند و لازم است متوقف شوند.
  • -       شیوه‌های چابک مانند جلسات روزانه اسکرام را بپذیرید و در دستور کار قرار دهید. این روش‌ها ارزیابی مداوم متغیرها را امکان‌پذیر می‌سازند.
  • -       از کانال‌های ارتباطی سریع و غیررسمی برای اطلاع‌رسانی به کارکنان در مورد استراتژی و آنچه از آنها انتظار دارید، استفاده کنید.
  • -       از اسپرینت‌های تغییر استفاده کنید تا به حداقل منابع برای مدیریت تغییر نیاز داشته باشید و بتوانید مسیر تغییر را به صورت مستمر پایش کنید.

اگر کسی که به شما بگوید یک راه میانبر برای دستیابی به اهداف مدیریت تغییر در یک شب پیدا کرده است، بدون شک دروغ می گوید! اما با این حال راه‌هایی برای تسریع تغییر در دنیای سریع و نامطمئن امروز وجود دارد؛ راه‌هایی که شرکت‌های معتبر و موفق بین‌المللی آن را کشف کرده‌اند. این شرکت‌ها تغییر را پیش‌بینی می‌کنند، در جستجوی فرصت‌ها هستند، خلاءهای توانایی افراد را به سرعت پر کنند و به سرعت تیم‌هایی را برای حل چالش موجود مستقر کنند.

پذیرش رسمی اجایل ممکن است برای سازمان شما مناسب باشد، شاید هم نباشد؛ اما اکنون زمان آن رسیده است که دریابید چگونه می‌توانید مدیریت تغییر را سریعتر و قدرتمندتر انجام دهید. در حال حاضر تنها از یک موضوع می‌توانیم اطمینان داشته باشیم و آن این است که تغییرات بیشتری در راه است! متن کامل مقاله را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.

منبع: harward business review

چگونه خودمان را متقاعد به انجام دادن کارهای سخت کنیم؟

شاید باورش سخت باشد، ولی همه چیز تقصیر عملکرد مغز ما است! مغز ما به صورت ناخودآگاه به چیزهایی تمایل دارد که برای ما خوشایند هستند و باز هم به صورت ناخودآگاه، از چیزهایی که برای ما ناخوشایند هستند، اجتناب می‌کند! چون می‌خواهد انرژی‌اش را برای کارهای حیاتی ذخیره کند. این چیزهای ناخوشایند، کارهای سختی را که نیاز به صرف انرژی و وقت زیاد دارند، شامل می‌شود. پس چطور قرار است خودمان را به انجام دادن کارهای سخت متقاعد کنیم؟ آن هم وقتی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را از انجام آنها منع می‌کند! با آوات همراه باشید.

این مغز تنبل عافیت طلب!

این روزها اگر در مورد احساس افراد از آنها سوال کنیم، متوجه می‌شویم که همه گرفتار خستگی و فرسودگی هستند. از یک طرف کار، از طرف دیگر مراقبت از بچه‌ها؛ مشکلات زندگی هم که جای خودشان را دارند! این انجام دادن کارهای سخت ، عدم اطمینان و نیاز مستمر به تصمیم گیری و انتخاب برای مدیریت کارها، باعث خستگی ما می‌شود. وقتی درگیر چنین احساساتی می‌شویم، مغز ما به صورت ناخودآگاه با تمرکز بر اطلاعات قابل یادآوری و در دسترس، ما را وادار به تصمیم‌گیری سریع می‌کند، تصمیم‌هایی که در چنین شرایطی می‌گیریم، ممکن است بهترین تصمیم نباشند؛ اما ما از کجا بدانیم؟! مغز ما فقط می‌خواهد ما از شرایط بحرانی خارج کند.

به این عملکرد مغز انسان، مصلحت گرایی می‌گویند؛ یعنی انجام دادن کاری که درست به نظر می‌رسد یا عجله برای قضاوت کردن، بدون در نظر گرفتن همه متغیرها. مغز این کار را انجام می‌دهد، زیرا پردازش ایده‌های موجود بسیار آسان‌تر از پردازش ایده‌های جدید است. مثلاً اگر زبان مادری شما اسپانیایی باشد، یاد گرفتن زبان ایتالیایی بسیار آسان‌تر از یاد گرفتن زبان ژاپنی است. این اصل را به موارد زیادی می‌توان تعمیم داد، آدام آلتر استاد بازاریابی می‌گوید بسیاری از مردم فکر می‌کنند که دو اسکناس یک دلاری، از یک اسکناس دو دلاری ارزشمندتر است!

نتیجه این عملکرد مغز، این است که ما به طور طبیعی تمایل داریم کاری را انجام دهیم که «احساس» می‌کنیم درست هستند، حتی اگر این احساس تحت تاثیر عملکرد ناخودآکاه مغز باشد. درست همین جا است که اصل لذت‌گرایی هم وارد عمل می‌شود! ما به طور غریزی به سمت چیزهایی تمایل داریم که احساس خوبی به ما می‌دهند و از چیزهایی که ناراحتمان می‌کنند، دور می‌شویم. مخلص کلام این که مغز انسان در برابر تلاش کردن ما مقاومت می‌کند، چون کار سختی است! وقتی در یک مسیر جدید و چالش برانگیز گام می‌گذاریم، مغز ما دوست دارد ما را به همان مسیر فرسوده قبلی برگرداند!

ماهیچه‌های مغزتو تقویت کن!

اولویت دادن به کارهای آسان، باعث می‌شود ذهن و جسم ما تنبل شوند؛ مغز ما به کارهای آسان و روزمره عادت می‌کند و چون درگیر هیچ نوع چالشی نیست، کارایی و خلاقیتش را از دست می‌دهد. بهترین الگو این است که کارهای آسان و سخت را در کنار یکدیگر پیش ببرید؛ یعنی بعد از هر کار ساده، یک کار سخت و بعد از هر کار سخت، یک کار آسان انجام بدهید. به این ترتیب مغز شما درگیر خستگی و فرسودگی کارهای سخت نمی‌شود و از انجام مکرر کارهای ساده تنبل نمی‌شود.

در نهایت، ما می‌توانیم با تمرین عادات ذهنی، کارهای سخت را انجام دهیم و زمانی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را به سمت طرز فکر و رفتار قبلی سوق می‌دهد، فریبش را نخوریم! برای به چالش کشیدن الگوها یا سیستم‌هایی که عادت‌های جدید را می‌سازند یا حتی از ایجاد عادت‌های جدید جلوگیری می‌کنند، داشتن حمایت دیگران مفید است. یکی از راه‌های انجام این کار، به اشتراک‌گذاری تلاش‌هایتان است با دیگران است، البته در شرایطی که تلاش‌ها هم به اندازه نتایج ارزشمند باشند. دریافت حمایت و تشویق ار سمت دیگران، مغز شما را متقاعد می‌کند که آنچه انتظارش را دارید، ارزشش را دارد.

در نگاه اول اصرار بر انجام کارهایی که به نظر مغز شما به صلاحتان نیستند، منطقی به نظر نمی‌رسد! اما باید بپذیریم که مغز ما با همه درایتش، ممکن است واقعا نداند چه چیزی به صلاحمان هست و چه چیزی به صلاحمان نیست! با درک کردن آنچه در مغز شما رخ می‌دهد، می‌توانید برای انجام کارهای سخت تلاش کنید و ترس‌هایتان را که درواقع نتیجه عملکرد ناخودآگاه مغز هستند، پشت سر بگذارید. دستورالعمل انجام کارهای سخت را در وبلاک آوات مطالعه کنید.