شاید باورش سخت باشد، ولی همه چیز تقصیر عملکرد مغز ما است! مغز ما به صورت ناخودآگاه به چیزهایی تمایل دارد که برای ما خوشایند هستند و باز هم به صورت ناخودآگاه، از چیزهایی که برای ما ناخوشایند هستند، اجتناب میکند! چون میخواهد انرژیاش را برای کارهای حیاتی ذخیره کند. این چیزهای ناخوشایند، کارهای سختی را که نیاز به صرف انرژی و وقت زیاد دارند، شامل میشود. پس چطور قرار است خودمان را به انجام دادن کارهای سخت متقاعد کنیم؟ آن هم وقتی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را از انجام آنها منع میکند! با آوات همراه باشید.

این مغز تنبل عافیت طلب!
این روزها اگر در مورد احساس افراد از آنها سوال کنیم، متوجه میشویم که همه گرفتار خستگی و فرسودگی هستند. از یک طرف کار، از طرف دیگر مراقبت از بچهها؛ مشکلات زندگی هم که جای خودشان را دارند! این انجام دادن کارهای سخت ، عدم اطمینان و نیاز مستمر به تصمیم گیری و انتخاب برای مدیریت کارها، باعث خستگی ما میشود. وقتی درگیر چنین احساساتی میشویم، مغز ما به صورت ناخودآگاه با تمرکز بر اطلاعات قابل یادآوری و در دسترس، ما را وادار به تصمیمگیری سریع میکند، تصمیمهایی که در چنین شرایطی میگیریم، ممکن است بهترین تصمیم نباشند؛ اما ما از کجا بدانیم؟! مغز ما فقط میخواهد ما از شرایط بحرانی خارج کند.
به این عملکرد مغز انسان، مصلحت گرایی میگویند؛ یعنی انجام دادن کاری که درست به نظر میرسد یا عجله برای قضاوت کردن، بدون در نظر گرفتن همه متغیرها. مغز این کار را انجام میدهد، زیرا پردازش ایدههای موجود بسیار آسانتر از پردازش ایدههای جدید است. مثلاً اگر زبان مادری شما اسپانیایی باشد، یاد گرفتن زبان ایتالیایی بسیار آسانتر از یاد گرفتن زبان ژاپنی است. این اصل را به موارد زیادی میتوان تعمیم داد، آدام آلتر استاد بازاریابی میگوید بسیاری از مردم فکر میکنند که دو اسکناس یک دلاری، از یک اسکناس دو دلاری ارزشمندتر است!
نتیجه این عملکرد مغز، این است که ما به طور طبیعی تمایل داریم کاری را انجام دهیم که «احساس» میکنیم درست هستند، حتی اگر این احساس تحت تاثیر عملکرد ناخودآکاه مغز باشد. درست همین جا است که اصل لذتگرایی هم وارد عمل میشود! ما به طور غریزی به سمت چیزهایی تمایل داریم که احساس خوبی به ما میدهند و از چیزهایی که ناراحتمان میکنند، دور میشویم. مخلص کلام این که مغز انسان در برابر تلاش کردن ما مقاومت میکند، چون کار سختی است! وقتی در یک مسیر جدید و چالش برانگیز گام میگذاریم، مغز ما دوست دارد ما را به همان مسیر فرسوده قبلی برگرداند!
ماهیچههای مغزتو تقویت کن!
اولویت دادن به کارهای آسان، باعث میشود ذهن و جسم ما تنبل شوند؛ مغز ما به کارهای آسان و روزمره عادت میکند و چون درگیر هیچ نوع چالشی نیست، کارایی و خلاقیتش را از دست میدهد. بهترین الگو این است که کارهای آسان و سخت را در کنار یکدیگر پیش ببرید؛ یعنی بعد از هر کار ساده، یک کار سخت و بعد از هر کار سخت، یک کار آسان انجام بدهید. به این ترتیب مغز شما درگیر خستگی و فرسودگی کارهای سخت نمیشود و از انجام مکرر کارهای ساده تنبل نمیشود.
در نهایت، ما میتوانیم با تمرین عادات ذهنی، کارهای سخت را انجام دهیم و زمانی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را به سمت طرز فکر و رفتار قبلی سوق میدهد، فریبش را نخوریم! برای به چالش کشیدن الگوها یا سیستمهایی که عادتهای جدید را میسازند یا حتی از ایجاد عادتهای جدید جلوگیری میکنند، داشتن حمایت دیگران مفید است. یکی از راههای انجام این کار، به اشتراکگذاری تلاشهایتان است با دیگران است، البته در شرایطی که تلاشها هم به اندازه نتایج ارزشمند باشند. دریافت حمایت و تشویق ار سمت دیگران، مغز شما را متقاعد میکند که آنچه انتظارش را دارید، ارزشش را دارد.
در نگاه اول اصرار بر انجام کارهایی که به نظر مغز شما به صلاحتان نیستند، منطقی به نظر نمیرسد! اما باید بپذیریم که مغز ما با همه درایتش، ممکن است واقعا نداند چه چیزی به صلاحمان هست و چه چیزی به صلاحمان نیست! با درک کردن آنچه در مغز شما رخ میدهد، میتوانید برای انجام کارهای سخت تلاش کنید و ترسهایتان را که درواقع نتیجه عملکرد ناخودآگاه مغز هستند، پشت سر بگذارید. دستورالعمل انجام کارهای سخت را در وبلاک آوات مطالعه کنید.
شاید باورش سخت باشد، ولی همه چیز تقصیر عملکرد مغز ما است! مغز ما به صورت ناخودآگاه به چیزهایی تمایل دارد که برای ما خوشایند هستند و باز هم به صورت ناخودآگاه، از چیزهایی که برای ما ناخوشایند هستند، اجتناب میکند! چون میخواهد انرژیاش را برای کارهای حیاتی ذخیره کند. این چیزهای ناخوشایند، کارهای سختی را که نیاز به صرف انرژی و وقت زیاد دارند، شامل میشود. پس چطور قرار است خودمان را به انجام دادن کارهای سخت متقاعد کنیم؟ آن هم وقتی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را از انجام آنها منع میکند! با آوات همراه باشید.

این مغز تنبل عافیت طلب!
این روزها اگر در مورد احساس افراد از آنها سوال کنیم، متوجه میشویم که همه گرفتار خستگی و فرسودگی هستند. از یک طرف کار، از طرف دیگر مراقبت از بچهها؛ مشکلات زندگی هم که جای خودشان را دارند! این انجام دادن کارهای سخت ، عدم اطمینان و نیاز مستمر به تصمیم گیری و انتخاب برای مدیریت کارها، باعث خستگی ما میشود. وقتی درگیر چنین احساساتی میشویم، مغز ما به صورت ناخودآگاه با تمرکز بر اطلاعات قابل یادآوری و در دسترس، ما را وادار به تصمیمگیری سریع میکند، تصمیمهایی که در چنین شرایطی میگیریم، ممکن است بهترین تصمیم نباشند؛ اما ما از کجا بدانیم؟! مغز ما فقط میخواهد ما از شرایط بحرانی خارج کند.
به این عملکرد مغز انسان، مصلحت گرایی میگویند؛ یعنی انجام دادن کاری که درست به نظر میرسد یا عجله برای قضاوت کردن، بدون در نظر گرفتن همه متغیرها. مغز این کار را انجام میدهد، زیرا پردازش ایدههای موجود بسیار آسانتر از پردازش ایدههای جدید است. مثلاً اگر زبان مادری شما اسپانیایی باشد، یاد گرفتن زبان ایتالیایی بسیار آسانتر از یاد گرفتن زبان ژاپنی است. این اصل را به موارد زیادی میتوان تعمیم داد، آدام آلتر استاد بازاریابی میگوید بسیاری از مردم فکر میکنند که دو اسکناس یک دلاری، از یک اسکناس دو دلاری ارزشمندتر است!
نتیجه این عملکرد مغز، این است که ما به طور طبیعی تمایل داریم کاری را انجام دهیم که «احساس» میکنیم درست هستند، حتی اگر این احساس تحت تاثیر عملکرد ناخودآکاه مغز باشد. درست همین جا است که اصل لذتگرایی هم وارد عمل میشود! ما به طور غریزی به سمت چیزهایی تمایل داریم که احساس خوبی به ما میدهند و از چیزهایی که ناراحتمان میکنند، دور میشویم. مخلص کلام این که مغز انسان در برابر تلاش کردن ما مقاومت میکند، چون کار سختی است! وقتی در یک مسیر جدید و چالش برانگیز گام میگذاریم، مغز ما دوست دارد ما را به همان مسیر فرسوده قبلی برگرداند!
ماهیچههای مغزتو تقویت کن!
اولویت دادن به کارهای آسان، باعث میشود ذهن و جسم ما تنبل شوند؛ مغز ما به کارهای آسان و روزمره عادت میکند و چون درگیر هیچ نوع چالشی نیست، کارایی و خلاقیتش را از دست میدهد. بهترین الگو این است که کارهای آسان و سخت را در کنار یکدیگر پیش ببرید؛ یعنی بعد از هر کار ساده، یک کار سخت و بعد از هر کار سخت، یک کار آسان انجام بدهید. به این ترتیب مغز شما درگیر خستگی و فرسودگی کارهای سخت نمیشود و از انجام مکرر کارهای ساده تنبل نمیشود.
در نهایت، ما میتوانیم با تمرین عادات ذهنی، کارهای سخت را انجام دهیم و زمانی که مغزمان به صورت ناخودآگاه ما را به سمت طرز فکر و رفتار قبلی سوق میدهد، فریبش را نخوریم! برای به چالش کشیدن الگوها یا سیستمهایی که عادتهای جدید را میسازند یا حتی از ایجاد عادتهای جدید جلوگیری میکنند، داشتن حمایت دیگران مفید است. یکی از راههای انجام این کار، به اشتراکگذاری تلاشهایتان است با دیگران است، البته در شرایطی که تلاشها هم به اندازه نتایج ارزشمند باشند. دریافت حمایت و تشویق ار سمت دیگران، مغز شما را متقاعد میکند که آنچه انتظارش را دارید، ارزشش را دارد.
در نگاه اول اصرار بر انجام کارهایی که به نظر مغز شما به صلاحتان نیستند، منطقی به نظر نمیرسد! اما باید بپذیریم که مغز ما با همه درایتش، ممکن است واقعا نداند چه چیزی به صلاحمان هست و چه چیزی به صلاحمان نیست! با درک کردن آنچه در مغز شما رخ میدهد، میتوانید برای انجام کارهای سخت تلاش کنید و ترسهایتان را که درواقع نتیجه عملکرد ناخودآگاه مغز هستند، پشت سر بگذارید. دستورالعمل انجام کارهای سخت را در وبلاک آوات مطالعه کنید.
حتماً برای شما هم پیش آمده که در یک جلسه کاری در افکارتان غرق شده باشید و رشته کلام از دستتان در رفته باشد، یا هنگام مطالعه ذهنتان درگیر افکار مختلف شده باشد و یک پاراگراف را چند بار خوانده باشید! حواسپرتی و درگیر شدن با مسائل حاشیهای، یکی از عواملی است که ما را در کار عقب میاندازد. به خصوص در دورکاری و زمانی که در جایی غیر از محیط کار هستیم و عوامل زیادی تمرکز ما را بر هم میزنند. شما که نمیخواهید دورکاری به قیمت از دست دادن کارتان تمام شود؟! پس بهتر است راهکارهای کنترل ذهن را بدانید. این مقاله را به تکنیکهای افزایش تمرکز و کنترل ذهن هنگام کار اختصاص داده ایم. با ابر چارگون همراه باشید.
چرا افزایش تمرکز مهم است؟

تمرکز یعنی کنترل حواس پنجگانه و معطوف کردن توجه به یک موضوع خاص؛ یعنی این که بتوانید با همسو کردن اراده و توجه، تمام فکر خود را بر روی یک وظیفه متمرکز کنید و از این شاخه به آن شاخه نپرید. این یک مهارت اکتسابی است که بسیاری از مردم به آن تسلط ندارند. به عبارت دیگر کنترل ذهن یک فرایند عمدی و کاملاً آگاهانه است که طی آن میتوانید افکار خود را برای زمان مشخصی، حول محور موضوعی که میخواهید، متمرکز کنید.
پژوهشهایی که در این زمینه انجام شده، نتایج اسفباری دارد! بیشتر مردم در طول یک هفته، تنها 6 ساعت بر کار خود تمرکز میکنند! از طرف دیگر کار ادارات، در ساعتهای ابتدایی صبح آغاز میشود، در حالی که مغز در ساعات انتهایی شب، بیشترین کارایی و تمرکز را دارد. این آمار ناامیدکننده ممکن است نتیجه این تناقض باشد. افزایش تمرکز خودبهخود اتفاق نمیافتد و نمیتوانید منتظر ساعات پایانی شب بمانید که مغزتان با شما همکاری کند! بنابراین باید این مهارت را در خود تقویت کنید و بهرهوری خود را به شکل چشمگیری افزایش بدهید.
گلوریا مارک پژوهشگر آمریکایی میگوید هر بار که تمرکز شما به هم میخورد، 25 دقیقه طول میکشد تا ذهن شما دوباره درگیر موضوع شود. این وقفههای طولانی باعث میشود نتیجه دلخواهی از کاری که انجام میدهید، به دست نیاورید. او بر این باور است که با افزایش تمرکز و تقویت مهارتهای کنترل ذهن، میتوانید این زمان را تا 80 درصد کاهش دهید و به 5 دقیقه برسانید.
عوامل برهمزننده تمرکز
عوامل زیادی وجود دارند که باعث میشوند حواس ما از کاری که انجام میدهیم، پرت شود. این عوامل ممکن است محیطی و بیرونی باشند، یا درونی باشند و از ذهن ما سرچشمه بگیرند. در ادامه عوامل برهم زننده تمرکز را مرور میکنیم.
عوامل درونی
وقتی کاری که انجام میدهید، برای شما جذابیتی ندارد یا از سر اجبار آن را انجام میدهید، مغز شما به صورت ناخودآگاه، درگیر عوامل خوشایند مانند مرور خاطرات گذشته میشود و سعی میکند شما را از آن کار ناخوشایند بازدارد. مرور خاطرات، گفتگوهای درونی، نشخوار ذهنی و تصور موقعیتهای مطلوب و خوشایند، از مهمترین عوامل درونی برهمزننده تمرکز هستند.
عوامل بیرونی
بیشتر عواملی که تمرکز ما را بر هم میزنند، بیرونی و محیطی هستند؛ از جمله تلویزیون، گوشی موبایل و صداهای محیطی. در محیط کار عوامل بیرونی تا حد زیادی کنترل میشوند، اما امان از وقتی که دورکاری میکنید! در محیط خانه افزایش تمرکز و کنترل ذهن، بسیار سختتر از زمانی است که در محل کار حضور دارید.
راهکارهای افزایش تمرکز
در ادامه این مقاله راهکارهای افزایش تمرکز و چند تمرین برای کنترل ذهن را با هم مرور میکنیم. دقت کنید که با در نظر گرفتن خصوصیات شخصیتی و رفتاری، ممکن است این توصیهها برای شما کاربردی نباشند.
شما چه راهکارهای دیگری برای افزایش تمرکز سراغ دارید؟ دورکاری چه تاثیری بر تمرکز شما داشته است؟ تجربههای شخصیتان را با خوانندگان آوات در میان بگذارید.
«مراقب افکارت باش که گفتارت میشود، مراقب گفتارت باش که رفتارت میشود، مراقب رفتارت باش که عادتت میشود، مراقب عادتت باش که شخصیتت میشود و مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت میشود.»
شاید این جملات زیبا را شنیده باشید. پیام این جملات این است که زندگی ما را فکرمان میسازد. مهم این است که در عمل چقدر به این رهنمود عمل میکنیم. ممکن است ذهن ما انباشته از افکار منفی باشد، بدون این که خودمان حتی خبر داشته باشیم! ممکن است به دست و پنجه نرم کردن با این افکار عادت کرده باشیم و ندانیم چطور به خودمان لطمه میزنیم.

گاهی برنامههای بزرگی در ذهنمان داریم؛ حتی با وجود برنامهریزی منسجم، به آنچه در ذهنمان داریم، دست پیدا نمیکنیم. مشکل از کجا است؟ آنچه سد راه ما در دست یافتن به اهدافمان میشود، آشفتگی ذهنی است. در چنین شرایطی تنها کاری که باید بکنیم، این است که به ذهنمان نظم بدهیم. این همان چیزی است که کتاب رهایی از افکار سمی با منظم کردن ذهن به ما میگوید.
در این کتاب راهکارهایی ارائه شده است که دیدگاه ما را به مسائل روزمره عوض میکند و باعث میشود با کنترل ذهن از شر افکار سمی و منفی خلاص شویم. در این صورت میتوانیم از موانعی که سر راه ما قرار دارند، به عنوان یک سکوی پرتاب برای دستیابی به اهداف خود استفاده کنیم.
زویی مککی نویسنده کتاب رهایی از افکار سمی با منظم کردن ذهن بخشی از اتفاقات نوجوانی خود را روایت کرده است. او در چهارده سالگی برای به دست آوردن موقعیتهای بهتر، رومانی را ترک کرد و به مجارستان رفت؛ در حالی که هیچ کمک مالی از والدینش دریافت نمیکرد.
زویی با هوشمندی توانست شرایط را به نفع خود تغییر بدهد و با استفاده از موقعیتهای موجود، اوضاع را برای خود بهتر کند. مککی بر این باور است که انسان معاصر کمالگرا شده و بخشی از این کمالگرایی ارمغان شبکههای اجتماعی است. با این حال تنها کمال را تحسین میکند و حاضر نیست برای رسیدن به آن وقت و انرژی صرف کند. در وبلاگ آوات به بخشهایی از کتاب رهایی از افکار سمی گوش کنید.
چند سال قبل با مدیری کار میکردم که دوست داشت همیشه در حال تایپ کردن باشیم! اصلا اگر از کنار میزمان رد میشد و میدید که چیزی تایپ نمیکنیم، ناراحت میشد! ما هم که رگ خوابش را پیدا کرده بودیم، هر وقت سر و کلهاش پیدا میشد، با تمام توان انگشتانمان را روی کیبورد میکوبیدیم! چون میدانستیم بهره وری ما را با صدای دکمههای کیبوردمان میسنجد! جناب مدیر به فکر کردن و ایدهپردازی حین کار هم اعتقاد نداشت، چه برسد به تفریح! نمیدانم تا الآن به اشتباهش پی برده یا نه، ولی طی این سالها فهمیدهام که محل کار فقط برای کار نیست! به زبان سادهتر در محل کار باید به ما خوش بگذرد!
چطور در محل کار سرگرمی ایجاد کنیم؟
به عنوان مدیر در نظر داشته باشید که سرگرمی در محیط کار برای همکارانتان، به معنی زیر پا گذاشتن وجهه مدیریتی شما نیست. نیازی نیست کلاه بوقی روی سرتان بگذارید یا کار خارقالعاده ای بکنید! به خاطر داشته باشید که اگر میخواهید سرگرمی جای خود را به هرج و مرج و بینظمی ندهد، باید این کار را بسیار حساب شده و دقیق انجام دهید. در ادامه چند راه ساده برای ایجاد یک محل کار شاد و سرگرمکننده را با هم مرور میکنیم.
یک محل خاص را به سرگرمی اختصاص بدهید
دلیلی ندارد اتاق جلسات شما جایی باشد که همه از وارد شدن به آن وحشت دارند! میتوانید در ساعتهایی از روز، اتاق جلسات را به سرگرمی کارکنان اختصاص بدهید. اگر فضای کافی برای این کار وجود ندارد، با تهیه چند بازی کوچک رومیزی میتوانید کمبود فضا را جبران کنید. پیادهروی یا مسابقات ورزشی ساده هم میتواند گزینه خوبی باشد. اگر کارمندان شما استعداد خاصی مانند نوازندگی دارند، میتوانید یک گروه موسیقی تشکیل بدهید. به خودتان سخت نگیرید؛ هدف ایجاد حس تعلق در کارکنان است و برای رسیدن به این هدف راههای زیادی وجود دارد.
خارج از محیط کار با هم معاشرت کنید
کارمندانتان را تشویق کنید تا خارج از ساعت کاری، یک فعالیت فوق برنامه منظم داشته باشند. چنین فعالیتهایی به آنها این حس را القا میکند که عضوی از یک خانواده بزرگ هستند و موضوع ارتباط آنها و شما فقط کار نیست. مثلاً ماهی یک بار با هم به سینما بروید، یا با هم شام بخورید. شما نمیتوانید مردم را مجبور کنید که با هم دوست باشند، اما میتوانید فرصتهایی را ایجاد کنید که همدیگر را بهتر بشناسند. ضمن این که با این کار، اصطکاک و تنش بین افراد هم تا حد زیادی کاهش مییابد.
هم آمادگی جسمانی و هم آمادگی ذهنی!
امروزه بسیاری از شرکتها برنامههای منظم ورزشی را اجرا میکنند تا به کارمندان خود کمک کنند هم از نظر جسمی و هم از نظر ذهنی سالم بمانند. یک مثال ساده، دریافت تخفیف گروهی برای کارکنان از یک باشگاه ورزشی محلی است، یا اختصاص هزینه برای دریافت مشاوره از یک روانشناس یا مشاور. کارکنان شما باید بدانند که ارزش آنها برای شما چیزی فراتر از یک شماره پرسنلی است!
موفقیتهای کارمندانتان را جشن بگیرید
سیستمی را طراحی کنید که بتوانید از دستاوردهای کارکنانتان (هرچند کوچک) قدردانی کنید. نیازی نیست این دستاورد ساخت یک موشک برای سفر به مریخ باشد! بلکه میتواند انجام موفقیتآمیز یک کار خارج از برنامه یا دستیابی به یک هدف میانمدت باشد. پاداش هم میتواند به سادگی یک بلیط استخر باشد! پاداش دهی یکی از موثرترین راههای افزایش بهره وری کارکنان است که روی همه جواب میهد! در نظر داشته باشید که سیستم پاداشدهی باز باشد و همه بدانند که چه ارزشهایی در سازمان شما به رسمیت شناخته میشوند.
چرا سرگرمی در محل کار مهم است؟
حتماً عکسهای دفتر گوگل و کارمندانش را حین بازی کردن دیدهاید؛ و شاید با خودتان گفتهاید کاش ما هم یک میز فوتبال دستی در شرکت داشتیم! در نگاه اول ممکن است به نظر برسد که زمانی که کارکنان صرف سرگرم شدن در محل کار میکنند، باعث اتلاف وقت و کاهش بازدهی آنها میشود؛ اما در واقع اینطور نیست. وگرنه مدیران ارشد گوگل به کارمندانشان اجازه نمیدادند ساعتها مینیگلف بازی کنند! به شما میگوییم که چرا سرگرمی کارکنان در نهایت به نفع سازمان تمام میشود. متن کامل مقاله را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.
کار تیمی با وجود همه مزیتهایی که دارد، میتواند از جهات مختلف استرسزا هم باشد. درست است که کار گروهی منجر به بروز ایدههای نوآورانه و عملکرد قوی میشود؛ اما در عین حال افراد را با یکدیگر درگیر میکند. از سوی دیگر ممکن است اعضای تیم سهم مناسبی از اعتبار تیم را دریافت نکنند و با سایر اعضای تیم همکاری نکنند. هزینههای هماهنگی هم ممکن است مشکلاتی برای سازمان به وجود بیاورد. همه اینها را میتوان جزو معایب کار تیمی به حساب آورد.
عوامل شکست پروژههای گروهی
خوب به قسمت اصلی مقاله رسیدیم! می خواهیم بدانیم چه عوامی کار گروهی را با شکست مواجه میکنند. عامل مشترک تمام پروژههای گروهی شکست خورده را میتوان عدم تشکیل تیم به صورت اصولی و ساختاریافته دانست. صرف این که تعدادی از افراد دور هم جمع شوند و در مورد یک موضوع بحث کنند، از آنها یک تیم نمیسازد. پس نباید از آنها انتظار داشت که حرفهای عمل کنند و نتایج در خور توجهی ارائه بدهند. در ادامه سایر عوامل شکست کار گروهی را با هم مرور میکنیم.
فقدان برنامهریزی و هدفگذاری
برنامهریزی در کارهای گروهی و اشتراکی، بیشتر از کارهای انفرادی اهمیت مییابد. اولین گام پس از تشکیل تیم، تبیین اهداف و برنامههای تیم است. لازم است به اعضای تیم تفهیم کنید که باید به دنبال چه چیزی باید باشند و برای چه چیزی تلاش کنند. برای این کار باید اهداف بلندمدت سازمان را هم در نظر داشته باشید و به منافع کوتاهمدت دل خوش نکنید. در غیر این صورت یک گام اشتباه، شما را از مسیر اصلی سازمان خارج میکند و هر روز از اهداف بلندمدت سازمان دورتر میشوید.
سلطهجویی اعضای تیم
رهبری یک مهارت ارزشمند است که هر تیمی میتواند از آن به نفع خود استفاده کند، با این حال ممکن است در مواردی مشکلساز هم بشود. برخی از اعضای تیم ممکن است بخواهند بر شرایط مسلط شوند. در چنین شرایطی ارائه بازخورد یا به اشتراک گذاشتن نظرات برای سایر اعضا میتواند چالش برانگیز باشد. این یکی از معایب کار تیمی است که انسجام تیم را از بین میبرد و به جای ایجاد فرصتهای بیشتر، بهرهوری را کاهش میدهد.
تقسیم کار نابرابر
کار گروهی زمانی مفید است که کار و مسئولیت به طور مساوی میان اعضای تیم تقسیم شود. اگر هر فرد بتواند روی کارهایی تمرکز کند که منعکسکننده نقاط قوت اوست، سطح بهرهوری به طور چشمگیری افزایش مییابد. وقتی چند نفر تمام مسئولیتها را مدیریت میکنند، اما همه افراد اعتبار یکسانی کسب میکنند، وحدت اعضای تیم کاهش مییابد و افراد درگیر حاشیههایی میشوند که تیم را از دستیابی به اهداف باز میدارد.
منفعل شدن اعضای تیم
برخی از افراد همیشه با ایده غالب گروه موافق هستند و با ماندن در حاشیه و پرهیز از اظهارنظر کردن، هیچ کمکی به گروه نمیکنند. این وضعیت میتواند در نتیجه خجالتی بودن، مغلوب شدن توسط شخصیتهای غالب یا دلایل دیگری باشد که در نهایت مانع از اشتراکگذاری ایدهها با دیگران شود. همانطور که در مقاله طوفان فکری گفتیم، هنگام دریافت ایدهها و نظرات، افراد نباید هیچ بازخورد منفی دریافت کنند.
رقابت ناسالم بین اعضای تیم
وقتی افراد را در یک تیم کنار هم قرار میدهید، رفتارهای رقابتی بین آنها به شدت افزایش مییابد. رقابت سالم در عین حفظ وحدت اعضای تیم، موجب بهرهوری بالاتر و دستیابی سریعتر به اهداف میشود. اما وقتی رقابت در یک گروه به سطوح ناسالم میرسد، ممکن است بهتر باشد در کارکرد تیم تجدیدنظر کنید و به افراد اجازه بدهید به صورت انفرادی تواناییهای خود را به نمایش بگذارند.
امروزه مهارت کار گروهی یکی از مهارتهای نرم است که هنگام جذب نیرو باید به آن توجه کافی داشته باشید. توجه به ویژگیهای شخصیتی و روانشناسی، میتواند معیار خوبی برای اطلاع از توان افراد در کار با افراد دیگر باشد. مقالههای دیگر آوات در مورد تست ام بی تی آی و تست دیسک را هم مطالعه کنید. میخواهید بدانید کار تیمی در چه موقعیتهایی مفید نیست؟ متن کامل مقاله معایب کار گروهی را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.
تصمیم گیری یک مهارتهای ذهنی یا شناختی و یکی از مهمترین بخشهای فرایند حل مسئله است. شخصی که مهارت تصمیمگیری اثربخش را داشته باشد، میتواند از بین راههای پیش رو، بهترین گزینه را انتخاب کند و یک مشکل را به درستی حل و فصل کند. مهارت تصمیم گیری هم در زندگی شخصی و هم در زندگی کاری اهمیت زیادی دارد. بدیهی است که موفقیت یا زوال و فروپاشی یک کسبوکار، تا حد زیادی به مهارت تصمیمگیری مدیر در شرایط بحرانی بستگی دارد.
درباره تصمیمگیری افسانههای زیادی در بین مردم رواج دارد. زیربنای این افسانهها سه ایده رایج و پرطرفدار و البته نادرست است: اول، به عنوان افراد پرمشغله، نیازی به صرف زمان برای تصمیمگیری نداریم. دوم، ما انسانهای منطقی هستیم که میتوانیم همه مشکلات را با تفکر حل کنیم. سوم، تصمیمگیری یک موضوع شخصی است و نیازی به دخالت دیگران ندارد. برای مبارزه با این سوگیریها، لازم است به عقب برگردیم و به تصویر بزرگتر نگاه کنیم.

نقش گوشیهای هوشمند در فرایند تصمیمگیری
خیلی از ما نمیتوانیم زندگی بدون گوشی هوشمند را حتی تصور کنیم. برای همه چیز از مسیریابی گرفته تا برنامه هواشناسی، ثبت فعالیت روزانه و حتی ضربان قلب، به آنها وابسته هستیم. گوشیهای هوشمند نحوه پردازش اطلاعات را تغییر داده و مغز ما را برای پاسخ دادن به اعلانها، شرطی کردهاند. اما آیا این فناوری برای تصمیمگیری هم به ما کمک میکند؟ جواب منفی است!
ممکن است سیری، الکسا و دستیار گوگل برای پیدا کردن دستور پخت یک غذا یا یافتن یک رستوران مفید باشند، اما در تصمیمگیریهای پیچیده ما را تنها میگذارند! حقیقت این است که گوشیهای هوشمند ما را با حجم عظیمی از ایدههای غیرمولد و رفتارهای واکنشی احاطه میکنند و در عمل، توانایی تصمیمگیری ما در موقعیتهای پیچیده را مختل میکنند.
فرض کنید میخواهید یک اتومبیل بخرید. سیری و گوگل میتوانند انواع اطلاعات، مانند میزان مصرف سوخت یا نرخ بهره وام را در اختیار شما قرار دهند. اما یک موتور جستجو نمیداند که چرا خودرو را میخرید، چگونه میخواهید از آن استفاده کنید، یا این خرید چه تاثیری بر بودجه شما خواهد داشت. برای تصمیمگیری در این مورد، شما باید از نیازها، ارزشها و اهداف خود درک روشنی داشته باشید؛ اطلاعاتی که موتورهای جستجو به آن دسترسی ندارند!
راهحل درست کدام است؟
یکی از راههای مبارزه با این سوگیریها این است که بیشتر فکر کنیم. ما به یک مکث استراتژیک نیاز داریم تا تصویر بزرگتر را ببینیم و در مورد آنچه که تجربه میکنیم، تأمل کنیم. این مکث اصولی و حساب شده، میتواند با دور کردن ما از اتکا به افسانههای تصمیم گیری و رفتارهای انعکاسی، به بهبود فرایند تصمیمگیری کمک کند. این مکث استراتژیک را «مکث یوزپلنگ» نام گذاشتهاند.
جالب است بدانید که مهارت شگفتانگیز یوزپلنگ در شکار، به دلیل سرعتش نیست؛ بلکه توانایی این حیوان در کاهش ناگهانی سرعت است که آن را به یک شکارچی ترسناک تبدیل میکند. یوزپلنگ ها معمولاً با سرعتی نزدیک به 60 مایل در ساعت به دنبال طعمه خود میدوند، اما میتوانند در یک ثانیه سرعت خود را به 9 مایل در ساعت کاهش دهند. این مهارت به آنها اجازه میدهد تا به سرعت تغییر جهت دهند و طعمه را به دام بیندازند.
در تصمیمگیری نیز، تفکر باکیفیت از دورههای کند شدن متفکرانه سود میبرد. این مکثهای محاسبهشده به شما این امکان را میدهد که سوگیریهای خود را بررسی کرده و به چالش بکشید، دانش خود را تثبیت کنید، دیگران را نیز در نظر بگیرید و تصمیم بگیرید که آیا قبل از برگشتن به روال تصمیمگیری، باید در مسیری جدید حرکت کنید یا همان مسیر قبلی را ادامه دهید. پنج سوال وجود دارد که باید در مکث یوزپلنگ باید از خود بپرسید:
در دنیای امروز هر روز با اتفاقات جدیدی روبهرو میشویم که لازم است یک تصمیم قطعی در مورد آنها بگیریم. برای ماندن در مسیر درست و پرهیز از بحرانهای پیش رو، لازم است خودمان را به سلاح حیاتی به نام مهارت تصمیمگیری مجهز کنیم. پس توصیه میکنیم این مهارت نرم را جدی بگیرید و مهارتهای تصمیمگیری و مدیریت بحران را در خودتان تقویت کنید.
متن کامل مقاله را در وبلاگ آوات مطالعه کنید.